محمد قنبرى

337

شناخت نامهء كلينى و الكافى ( فارسى )

او در بررسى سندى روايت « أيها الناس اعلموا أن كمال الدين طلب العلم و العمل به . . . ؛ مردم بدانيد كه كمال دين ، طلب علم و عمل به آن است . . . » ، « 1 » در تبيين شخصيت رجالى هشام بن سالم به اين نكته اشاره كرده كه برخى اعتقاد او را فاسد دانسته‌اند و كشّى اين اعتقاد هشام بن سالم را نقل كرده كه او معتقد است خداوند داراى صورت بوده ، آدم طبق مثال ربّ ، آفريده است . ملّاصدرا در دفاع از هشام بن سالم آورده است : گفتن اين‌كه خداوند صورت است ، اعتقاد به جسمانى بودن خداوند را به دنبال نمىآورد ؛ زيرا نظير چنين سخنانى از عرفاى كامل نيز نقل شده است و صورت در نزد ايشان داراى معناى غير از معانى شكل و خلقت است كه عرف در مىيابد . « 2 » ملّاصدرا با پذيرش آنچه كه به هشام بن سالم نسبت داده شده ، تأكيد مىكند كه ادعاى مخلوق بودن آدم عليه السلام طبق مثال خداوند به معناى باور جسمانى بودن خداوند نيست و گفتن اين سخن ، وهن و ضعفى را متوجه هشام بن سالم نمىسازد . 2 . يادكرد دانش‌هاى حديثى آنچه مشهود است ، طرح برخى از دانش‌هاى حديثى در لابه‌لاى شروح روايات است . به عنوان مثال ، ايشان با مقايسه‌اى ميان قرآن و روايات ، بر اين نكته پاى مىفشارد كه روايات نيز بسان قرآن داراى ظاهر و باطن ، مجمل و مبين ، تفسير و تأويل ، محكم و متشابه و ناسخ و منسوخ‌اند . « 3 » ملّاصدرا براى اثبات جواز نقل به معنا چهار دليل را ذكر كرده ، آنگاه اين اشكال را نقل مىكند كه ممكن است تجويز نقل به معنا منجر به اخلال در مقصود حديث شود ؛ زيرا علما در معانى الفاظ اختلاف داشته و برداشت آنان از معانى متفاوت است و اگر نقل به معنا جايز باشد ، با فزونى و كاستى الفاظ حديث ، اصل آن از بين خواهد رفت . وى چنين پاسخ داده است كه فرض تغيير در الفاظ حديث در هر مرحله ، از محل نزاع بيرون است . « 4 »

--> ( 1 ) . الكافى ، ج 1 ، ص 30 ، ح 4 . ( 2 ) . شرح اصول الكافى ، ج 2 ، ص 14 . ( 3 ) . همان ، ج 1 ، ص 170 . ( 4 ) . همان ، ج 2 ، ص 270 .